پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

65

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

پادشاه را اين بسيار پسند افتاد و گفت هر اندازه مهلت كه مىخواهى بگو . ثميستوكليس يك سال گفت و در اين مدت زبان ايران را ياد گرفت كه بىآنكه ترجمانى نيازمند باشد با پادشاه گفتگوهايى كرد . نخست چنين پنداشته مىشد كه آن گفتگو جز در زمينه كارهاى يونان نبوده ، ولى چون پياپى آن تغييرهايى در دربار پديد آمد و بسيارى از نزديكان پادشاه بر كنار كرده شدند ، از اينجا دانسته شد كه گفتگو در زمينه اينان نيز بوده است . از اين جهت كسانى رشك بر وى برده دشمنى دريغ نمىداشتند . آن نوازشهايى كه درباره اين كرده مىشد . كس ديگرى از بيگانگان آن را نديده بود . چنان كه پادشاه در خوشگذرانىهاى خود نيز او را همراه مىساخت و چه در اندرون چه در بيرون هميشه او را از نزد خود داشت و رازهاى خويش را از او پوشيده نمىداشت تا آنجا كه به وى اجازه داد كه مادر شاه را ديدار كرده با وى گفتگو نمايد . همچنين اجازه داد كه از درسهاى مجوسيان ياد بگيرد . و چون به دستيارى دماراطوس « 1 » از او پرسيده شد كه چه خواهشى از پادشاه دارد تا بىدرنگ به او داده شود او پاسخ داده گفت : اين خواهش را دارم كه تاج شاهانه بر سرم گزارند و با آن تاج با شكوه و دبدبه رسمى به شهر سارديس درآيم . مثرپااوستس « 2 » كه پسر عموى پادشاه بود دست به سر او زده گفت : ولى اين سر مغزى را كه سزاوار تاج پادشاهى باشد ندارد خود پادشاه نيز برآشفته او را دور راند و بر آن سر شد كه ديگر نوازشى به او نكند و نزد خود راه ندهد . ولى ثميستوكليس بار ديگر او را بر سر مهر آورد و بخشايشى از او يافت . چنين گفته‌اند كه در زمانهاى ديرتر هم هر زمان كه يك گفتگوى مهمى ميانه ايرانيان با يونان پيش مىآمد و مىخواستند كسى را از يونانيان به دربار ايران بخوانند و به كار وا دارند براى تشويق او چنين وعده مىدادند كه او را بدانسان گرانمايه بدارند كه ثميستوكليس را داشته بودند . نيز گفته‌اند كه خود ثميستوكليس چون شكوه و فيروزبختى خود را مىديد كه هميشه كسانى در پيرامون او بودند و ميز او همواره آراسته مىبود در چنين هنگام روى به فرزندان خود كرده مىگفت : « فرزندان ! اگر ما آن گزندها را نمىديديم پاك تباه مىشديم ! » بسيارى از نويسندگان گفته‌اند كه سه شهر را به او بخشيده بودند : ماگنيسيا « 3 » مئوس « 4 » لامپساكوس « 5 » كه نان و گوشت و

--> ( 1 ) . Demaratus داستان او در جاى ديگر خواهد آمد . ( 2 ) . Mithropaustes ( 3 ) . Magnesia ( 4 ) . Myus ( 5 ) . Lampsacus هر سه از شهرهاى آسياى كوچك مىباشند .